خــــــــــــدایا مراببخش

بخاطر همه ی لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام.

بخاطر همه ی درهایی که کوبیده ام و خانه ی تو نبوده است.

بخاطر همه ی  حاجاتی که از غیر تو خواسته ام.

بخاطر همه ی آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.

بخاطر همه ی مهربانی هایت که با گنـــــــــــــاه پاسخ گویشان بوده ام.

بخاطر همه ی چشم پوشی هایت که سوء استفاده کرده و گستاخ تر شده ام.

بخاطر همه ی آنچه در راه من خرج کرده ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده ام.

پروردگارا ای مهربانترین مهربانان  مرا ببخش:

نه بخاطر آنکه من لیاقت بخشیده شدن دارم ، بخاطر اینکه تو شایسته ی بخشیدنی.

نه بخاطر آنکه گناهان من بخشودنی هستند ، بخاطر اینکه تو اهل عفو و مغفرت و گذشت هستی  

نه بخاطر اینکه من خوب شده ام ، بخاطر اینکه تو خوبی.

بخاطر آن کسی که گناهان من ، غربت او را تمدید می کند.

بخاطر آن کسی که دوستش داری و او تو را دوست دارد.

آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 11:30  توسط سارا  | 


یک نفر همیشه یک نفر نیست … یک نفر گاهی همه است …
شاید حالا بتوانی بفهمی وقتی غروب یک روز پاییز دلم برای تو تنگ می شود ، چه دلتنگی عظیمی را به دوش می کشم …

“دلم” تنگ شده واسه روزایی که “دلــــــــــــم” برای چیزی تنگ نمیشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 9:12  توسط سارا  | 

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدم است
سوختگان غمت با غم دل خرمند

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بی خبر از عالمند

در شکن طره ات بسته دل عالمی است
وان همه دلبستگان عقده گشای همند

یوسف مصر بقا در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن آمده با درهم اند

تاج سر بوالبشر خاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند

چون به جهان خرّمی جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت مست شراب غمند

گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زان که شهیدان تو جمله مسیحا دمند

هردم از این کشتگان گر طلبی بذل جان
در قدمت جان فشان با قدمی محکمند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 12:8  توسط سارا  | 

خدایـــــــــــــــــــــــا

 

کمی بیاجلوتــــــــــــــــــــــــر

 

میخواهم در گوشت چیزی بگویمـــــــــــــــــــ

 

این یک اعتراف استــــــــــــــــــــــــ

 

من

 

بی او

 

دوام نمی اورم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 10:33  توسط سارا  | 

راهــ کــﮧ میـروے

عقب میـمــانـم

نـهــ برای اینـکــﮧ نخواهـم با تو هم قـدم باشـم

میـخواهـم پا جاے پاهایت بگـذارم

میـخواهم مراقبت باشَم

میـخواهـم رد پایت را هیچ خیابانـے

در آغوش نکشـد

تـو تَمـامـاً براے منے ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1392ساعت 11:58  توسط سارا  | 


غفلت کرده ای مادر...

پشت این قلب عاشق,

فرزندت ارام ارام جان میسپارد,

وتو...

فراموش کردن را به او نیاموخته بودی!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 12:9  توسط سارا  | 

...آرامـــــش ایــــن روزا رو مــــدیون مــحل سگـــــــی ام که به خـــــیلــــــیا نـــــمی ذارم


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 8:42  توسط سارا  | 

مانند هوای شهر تهران شده ام ؛ باران زده ای که همچنان آلوده است مانند هوای شهر تهران شده ام ؛ باران زده ای که همچنان آلوده است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 9:8  توسط سارا  | 

وقتی تو نیستی،


شادی،کلام نامفهومی است


و"دوستت می دارم"رازی ست


که در میان حنجره ام دق می کند


ومن چگونه بی تو نگیرد دلم


اینجا که ساعت و


آیینه و


هوا


به تو معتادند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 15:34  توسط سارا  | 


چه سخت میکاهد از جانم این نمایش












بعضی ها ،

 

هیچ وقت آدم نمی شوند !

 

در چرخه ی تکامل

 

چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم !

 

خصلتشان زخم زدن است !


و خراشیدنِ روح !

 

سلامتی اونایی که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان!

 

ولی حتی یه دونه انبردست هم پیدا نمیشه

 

 پیچای چشمشون رو سفت کنه!

 

    بلــکه کمتـــر چـــکه کـــنن...!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 8:40  توسط سارا  |